لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸۱/٩/٢٧
درد دل خـــــــــــــــــــــدا با من ... نظرات() 
دلت را خانه ما کن، مصفا کردنش با من
به ما درد دل افشا کن، مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل کليد استجابت را
بيا يک لحظه با ما باش، پيدا کردنش با من

بيفشان قطرهء اشکی، که من هستم خريدارش
بياور قطره ای اخلاص، دريا کردنش با من

اگر در ها برويت بسته شد، دل بد مکن باز آ
در اين خانه دق الباب کن، وا کردنش با من

به من گو حاجت خود را، اجابت می کنم آنی
طلب کن آنچه می خواهی، مهيا کردنش با من

بيا قبل از وقوع مرگ، روشن کن حسابت را
بياور نيک و بد را، جمع و منها کردنش با من

اگر عمری گنه کردی، مشو نوميد از رحمت
تو نام توبه را بنويس، امضا کردنش با من
۱۳۸۱/٩/٢٦
فقط کمک ... نظرات() 
سلام امام زمان
خوبين؟ چه خبرا؟
من که ديگه نمی دونم چکار بايد بکنم؟
دلم شديدا گرفته. يه فکری به حال ما بکن plzzzzzzzzzzzzzzzzz
۱۳۸۱/٩/٢٥
  ... نظرات() 
هر کار درست و هر فکر شايسته به چهره انسان زيبايی می بخشد.
۱۳۸۱/٩/٢٤
چيزی به نام فکر ... نظرات() 
بنای آينده را با مصالح فکری بايد بسازيم.
خودمان بی خبريم که سعادت يا تيره‌ بختی را در زندگيمان با فکر خويش فراهم ميکنيم.
۱۳۸۱/٩/٢٠
  ... نظرات() 
من گرفتار سنگيني سکوتي هستم که گويا قبل از هر فريادی لازم است من تمام هستيم را در گردباد سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم، کشتم.

من بهار عشق را ديدم ولی باور نکردم يک کلام درجزوه هايم هيچ ننوشتم من زمقصدهای مقصودهای پوچ افتاده ام تا اين که همه خوبيها رفتند و خوبی ماند در ياد من

به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت ، بهارم سوخت ، عشقم مرد ، يارم رفت
۱۳۸۱/٩/۱٦
جمعه موعود ... نظرات() 
عصرهاى جمعه هميشه غم افزا و دلگير است.
هر جمعه اى كه به خاطر مىآورم حتى شادترين جمعه ها را باز عصر آن حزنى درمان ناپذير را در وجود من سارى مىگرداند.
آيا تا كنون جمعه اى شاد بوده است؟
مىدانم كه در گذشته هاى دور جمعه هايى شاد بوده اند و عصرهايى شادتر....
اما از روزى كه او رفت جمعه ها بىرنگ شدند و شادى خود را از دست دادند.
همه جمعه ها هر آنچه از شادى و رنگ و زيبايى دارند جمع مىكنند تا يك جا به پاى او بريزند در جمعه موعود ، جمعه وصال ، جمعه سبز ....
سبز ترين روز زمين
۱۳۸۱/٩/۱٥
به ما نگفتند ... نظرات() 


راستش را به ما نگفتند يا لااقل همه راست را به ما نگفتند . گفتند تو كه بيايى خون به پا مىكنى ، جوى خون به راه مىاندازى و از كشته پشته مىسازى و ما را از ظهور تو ترساندند . درست مثل اين كه حادثه اى به شيرينى تولد را كتمان و تنها از درد زادن بگويند.
ما از همان كودكى تو را دوست داشتيم . با همه فطرتمان به تو عشق مىورزيديم و با همه وجودمان بىتاب آمدنت بوديم . عشق تو با سرنوشت ما عجين شده بود و آمدنت طبيعى ترين و شيرين ترين نيازمان بود .
اما.....اما كسى به ما نگفت كه چه گلستانى مىشود جهان، وقتى كه تو بيايى . كسى به ما نگفت كه وقتى تو بيايى پرندگان در آشيانه هاى خود جشن مىگيرند و ماهيان درياها شادمان مىشوند و چشمه ساران مىجوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه مىكند . به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى دل هاى بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مىكنى و عدالت برهمه جا دامن مىگسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه كن مىكند . به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مىورزند ، آسمان بارانش را فرو مىفرستد ، زمين گياهان خود را مىروياند و..... زندگان آرزو مىكنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقى را مىديدند و مىديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مىفرستد.
۱۳۸۱/٩/۱۱
دلتنگی ... نظرات() 
نمی دونم از کجا بگم؟
از دلتنگيم ! از بغضم؟
از شاديم ! از اشکم؟
از دوريت ! از حالم؟
اگه هيچی نگم بهتره... فقط بدون که کم کم دارم کم ميارم.
وقتی اشک تو چشمم حلقه می زنه . دلم می خواد . چشمم دهن باز کنه و آبها رو قورت بده.
یعنی میشه؟
۱۳۸۱/٩/٩
بالاخره .... ... نظرات() 
سلام
بالاخره رفت و من با يک دنيا تنهايی تنهـــــــــــا گذاشت
امام زمان خودت بهم کمک کن.
هم به من هم به اون
امیدوارم که هر چه سریعتر این روزها بگذره و دوباره با هم شبها بهتون سلام بدیم
ان شاالله
۱۳۸۱/٩/٩
  ... نظرات() 
نگاهم کن من فدای نگاهت
صدايم کن من فدای صدايت
دعايم کن من فدای دعايت
اي تک سوار قريب
۱۳۸۱/٩/٢
باز هم نيو مدی.... ... نظرات() 
پنجشنبه رفتم دعای ابوحمزه ..........وای وای...محشره به خدا
برای ۱ دفعه هم که شده . ترجمش بخو نین
همش فکر می کردم که اين ديگه آخرين جمعست ... اما باز هم خبری نشد


اللهم عجل لوليک الفرج