لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸٢/۳/۳۱
  ... نظرات() 
نزديک است
خيلی نزديک است.
همه چيز نزديک هم هستند.
امام زمان، ميبينين که در شهر چه خبر است!
خوشحالم.
از آمدنت خوشحالم.
از ديدارت خوشحال خواهم شد.
فقط به خاطر شما
فقط به خاطر خودم
اين خيزش شبانه............هر شب ادامه داره
منتظر ظهورت هستيم.

اللهم عجل لوليک الفرج

۱۳۸٢/۳/٢٦
  ... نظرات() 
چادرم رو سر کرده بودم و داشتم از خونه ميومدم بيرون ، که يه دفعه مامان بزرگم سر رسيد . گفت:وای که چقدر هوا گرم شده. با اين چادر داری ميری بيرون،‌ خدا خیرت بده.
با لبخندی گفتم:‌آره خیلی گرمه.
بعد گفت:‌ حديث داريم که تو دوره آخر زمون، دينداری عين نگه داشتن آتيش تو کف دسته! برو مواظب خودت باش.
اين حديثُ‌ خيلی شنيديم. اما من که يادم رفته بودم. ولی ديروز وقتی پامُ از خونه گذاشتم بيرونُ‌ اصلا يه جور ديگه چادرم رو محکم نگه داشته بودم. همش فکر ميکردم که آخجون الآن امام زمان دارن منُ ميبينن و کيف ميکنن.
در طول ۱۰ دقیقه پیاده روی که کردم همش به این فکر میکردم که:
اگر شب و روزمون همین طوری بگذره و هیچ سختی نکشیم که فایده نداره. بالاخره تو این دوره زمونه با اعتقاد موندن و درست عمل کردن سخته دیگه
یعنی : ای سوده خانم، بترس از زمانی که زندگی کاملا بر وفق مرادت باشه و هیچ سختی نداشته باشی. اون موقعِ‌ ،‌ موقعی که برای دینت هیچ زحمتی نکشیدی.
ولی بر عکس مثلا همین الآن که تو این گرما داری زیر چادر شر شر عرق میریزی،‌ لذت ببر. حال کن. به خودت ببال که با همه فرق داری.با همین دختر مانتو روسریه که داره از بغلت رد میشه.روسری سر کردن هم بلد نیست.
به خدا نمیدونین چه حس خوبیه،‌ وقتی برای دینتون زجر میکشین. من که زجرشُ‌ با لذت میبرم.
واقعا مردم چقدر کوتاه بین شدن؟ چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط امروز و فردا رو میبینن. بابا چشمتُ باز کن،‌پس فردا رو نگاه کن.
امام زمان ۱۰۰۰۰۰۰ بار ممنون که هوای منُ داری. دستتون درد نکنه.
برای فرجتون دعا میکنم.


اللهم عجل لوليک الفرج

۱۳۸٢/۳/٢٢
  ... نظرات() 
۱۳۸٢/۳/٢٢
  ... نظرات() 
سلام
اوه. چه همه منتظرن ببینن من عیدی گرفتم یا نه؟
والا ۱۰ تیر معلوم میشه که بالاخره امام زمان به من عیدی میدن یا نه؟
یا بهتر بگم من از امام زمان خواستم که روز ۱۰ تیر به من عیدی بدن.
راستش من ۱۰ تیر امتحان تافل دارم. الان هم اگر کمتر مینویسم به خاطر اینه که دارم یه خورده درس میخونم.
برام دعا کنین.
امام زمان بزار من و همه .......
بزار حست کنیم...
وجود مبارکت رو درک کنیم...
میدونم که هستی بزار به همه ثابت کنم که ...
بزار همه بفهمن که اگه از تو بخوان بهشون میدی. بزار من هم اینطوری به شما خدمت کرده باشم. مگه شما تو لشگرتون آدمای با سواد نمیخواین؟ من میخوام برم اونجایی که شما رو نمیشناسن، تبلیغ کنم. میخوام خدمتی کرده باشم. انشاء الله.
خدایا......
امام زمانا...........
اغثنی ....
on the tenth of Tir


یه بار هم میخوام به فارسی بگم:‌خدایا در ظهور مولامون شتاب کن.

۱۳۸٢/۳/۱۸
در انتظار مهتاب ... نظرات() 
زمان صادقانه تكرار مي شود وانسان هاي بي قرار هميشه منتظرند.قلب پرتبشم بر بلنداي سحر مي ايستد ودرانتظار, قامتي سبز مي روياند. چه كس خواهدآمد, تامحرم قلب غمگين وهمنشين رويايي شبهاي تار اين اسير كمشده باشد؟
اي بهترين!,گلهاي سرخ را به يادت بر بيراهن نيلي ام سنجاق مي كنم ونكاه منتظرم رابرسينه كبود افق بيوند مي زنم ودردفترخاطراتم, الفباي كهنه زندكي رابانامت صرف مي كنم.بودنت رادرآبي آب,دربلنداي سحر,دربلنداي آسمان,ازابتداي وجود تابيكران حضور,احساس كرده ام, اما بي تابم براي وصال باتو... آمدنت وديدنت برايم قصه ايست ناتمام.تومي آيي,اما زودتر, به خاطر اشكهاي جاري ام , زودتر...
اي اميد رهايي ام!
بياو درجاده بي انتهاي حضور,دستم رابگير وباخود ببر.
بي توازهمه جاگريزانم ودل به هيج كس نميسپارم.نقش تودرقاب بنجره ام است,توكه باچشم هايي به رنگ عسل,دريگانه فضاي آبي محوشده اي, بيا...به تمناي وصال... اي تكيه گاه درد هاي ناگفته ام!
اي معني لبخند, معني انتظار, معني تپش, بگذاربنوشم قطره آبي به خنكاي دستت.
اي ناجي عاطفه!
به نامت سوگند,بي توبارها درغبارتنهايي شكستم,و دور از تو بارها درزندان غم به زنجيركشيده شدم.
اي همرنگ الماس! درحضورخلوت تو, شراب رادرجام مينايي مي نوشم,تادوباره رنگين شوم. ازخود بي خود شوم. تاآسماني شوم...
اي صاحب دل هاي آسماني! ديدنت براي عاشقان زميني! ديدن بروانه هاست,وازتوسرودن معني فرداهاست,وباتوبودن ,لحظه اي باراني,لحظه اي شفاف شدن,لحظه اي مهتاب بودن,وتاابدسرمست بودن است.

از روی ميخانه کپی برداری شده. با تشکر از رها خانوم.
۱۳۸٢/۳/۸
  ... نظرات() 
سلام.
اول از همه از روی گل مهدی جان شرمندم
بعد هم از شما دوستان خوبم.
نميدونم چی بگم؟
بگم از تنبليمه که نمينويسم؟ يا بگم از کارهای زياده که رو سرم ريخته؟
يا از کم سعادتیمه؟
فکر کنم همين آخريه درست باشه.
هر چيزی سعادت ميخواد. الکی که نيست.
مگه من کي ام که هی ميام اينجا و هر چی دلم ميخواد به امامم ميگم؟
من هيچی نيستم. يه آدمی هستم که اهنُ‌ تلپم زياده. فقط همين.
يه آدم پر توقعی هستم که فکر ميکنم همين که اينجا مينويسمُ‌ خواستم ُ‌ از امام زمان ميخوام،‌ بايد برآورده بشه.
فکر ميکنم خيلی کار بزرگی ميکنم.
اما نه............ ظاهرا از اين خبرها نيست.
آدم باید آدم باشه.
خودمُ‌ میگم. من کیم؟ چی ام؟ کجام؟ چرا؟ تا کی؟
خستم. باید برم. برام دعا کنید. امتحان بزرگی در پیش رو دارم.
از امام زمانم مایوس نشدم اما...
این راه جواب نمیده. من باید برای نجات خودم یه کاره دیگه بکنم.
یه فکر بکر.
امام زمان باز هم از خودت کمک میخوام. بگو چکار کنم تانگام کنی؟؟؟؟؟
چکار کنم تا دستم بگیری؟