لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸٢/٩/۳٠
من و تو ... نظرات() 

من کجا - يار کجا - موقع ديدار کجا ؟

دل کجا - تاب کجا - مدت بسيار کجا ؟

من تن افسرده و دل مرده و جان آزرده کجا ؟ دل بيمار کجا ؟

چشم بيمار تو بيمار نموده دل من - چشم بيمار کجا ؟ دل بيمار کجا ؟

بر سر وصل هزاران شده بس زار و نزار - موسم وصل کجا ؟ اين بدن زار کجا ؟

سوختم از غم هجر و به غمت ساخته ام

اللهم عجل لوليک الفرج

 

 

۱۳۸٢/٩/٢٢
  ... نظرات() 

سلام امام زمان

خيلی وقته که باهاتون حرفی نزدم.امروز ديگه حسابی دلم تنگ شده بود.

نمی دونم چی بگم؟ شما که بر حال و روز من واقفين.

اما نه...اين مهمه که من خودم بيام با زبون خودم براتون بگم.

بگم که يه زمانی بود، که هر لحظه فکر ميکردم الآن مياين..الآن ظهور ميکنين.

اما...

هيچی نشد.نيومدين.نديدمتون.حتی جوابی هم بهم ندادين.

اون روزا حس خوبی داشتم. حس شيرين انتظار.

اميد به آينده نزديکی داشتم برای ديدنتون.

اما الآن نه...

ميدونم که دارم چرت و پرت ميگم.ميدونم که ديگه دوسم ندارين.ميدونم که ديگه حواستون به من نيست. ميدونم

اما ميخوام برگردم. دلم برای اون لحظه های با تو بودن تنگ شده. دلم برای اون اشکها تنگ شده.

دلم برای حرف زدن باهاتون تنگ شده.

همه گفتن : چرا ديگه نمينويسی؟ چی شده؟

من جوابی نداشتم براشون ...چون کار دل بود. دلم توش هيچی نبود که بنويسم.

تو دلم خاليه خالی بود. نه اميدی نه حسی نه ..

امام زمان خوب ميدونين که اين ۲ هفته من تنهام. خيلی تنها.

حتی دلم برای خودم سوخت. برای تنهاييم اشک ريختم. ولی بازم فايده نداشت.

حس کردم شما اونقدر سرتون شلوغه که حتی ۱ ساعت هم وقت نکردين سراغ من بياين. اگه اومده بودين من حتما ميفهميدم.

امام زمان،‌ من نيومدم در خونتون. شما چرا؟

مگه اکرام از بزرگان نيست؟

کی از شما بزرگتر؟

چرا حال من نپرسيدين؟ چرا بهم نگفتين:‌ سوده تنهايی مواظب خودت باش.

شايد هر کی اينها رو بخونه بگه من چقدر بی ادبم که دارم از امام زمان گله ميکنم. ولی اين گله نيست.... اين يه جور عشق بازيه... شما از کسی که خيلی دوستش دارين توقع بيشتری دارين، مگه نه؟

اينم همونه.

دوست دارم امشب بياين پيشم،تنهام

اللهم عجل لوليک الفرج

 

۱۳۸٢/٩/۱٠
ای روح دعا! اذن دعايم می دهی؟ ... نظرات() 

ای عزيزترين بنده خدا، افتخارم اين است که هر تقربی به درگاه خدا می نمايم از طريق تو باشد. رو به سوی خدا می کنم در حاليکه پشت سر تو ايستاده ام و به تو اقتدا کرده ام تا توسلم به تو باشد.

خدا را به حق تو می خوانم و از تو می خواهم که از خدا بخواهی، چون تو را صاحب اختيار مطلق خود ميدانم.کنيز توام، و خود و آنچه دارم از آن توست.آنچه درباره ام حکم کنی حتمی است.

آنگونه که تو می خواهی نبوده ام. بد بوده ام و بدی کرده ام و نتوانسته ام دل تو را به دست ِآورم.

هر چه هستم از آن تو ام. اگر نمی پذيری پناهنده به تو ام! اگر پناه نمی دهی مهمان تو ام! تو کريمی! دست گدايی و تقاضای شفاعت به پيشگاه تو گرفته ام!

نيمی از حاجاتم برای با تو بودن است و نيم ديگر در راه با تو بودن.

اول می خواهم که يار و مدافع حريم تو باشم.

محبت و ولايت تو را که در دل کاشته ام حفظ کنم و تعالی بخشم.

يقينم به وجود تو استوار باشد و از منتظران حقيقی تو باشم.

روزگار خوش تو را درک کنم، روی ماه تو را ببينم، انجام وظيفه در پيشگاه تو نمايم.

از معصيت تو بپرهيزم،در دنيا و آخرت به تو رو سفيد باشم.

در نيمه دوم حاجاتم که مربوط به دنياست، می خواهم تا با توفيقات تو

خدمتگزار وظيفه شناسی برايت باشم.

آمين

اللهم عجل لوليک الفرج