لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸٤/٤/۸
  ... نظرات() 

سلام امام زمانم

دلم خيلی گرفته

من نميفهمم چرا بعضی از مرادهای دلم زود ميدين. به قدری زود که آدم شکه ميشه.

بعضيهاشم اصلا نميدين. نميدونم والا من که سر از کار شما در نميارم ولی مطمئنم شما بهترين چيزا رو بهم ميدين.

اومدم همينجا بهتون گفتم : مدتيه ازتون دور شدم . انگار آدم تا مشکل نداشته باشه ياد پدر مهربونش نميکنه. گفتم نميخوام جزو کسانی باشم که فقط موقع گرفتاری يادشون ميفته شما رو دارن. گفتم اگه خدايی نکرده من جزو اون آدمهام ترجيح ميدم از اين آرامش و خوشی که دارم بيام بيرون و بار ديگه اين پروسه خواهش تمنا تقاضا رو از سر شروع کنم.

چون مزش چشيدم خيلی خوب با حرف زدن باهاتون آروم ميشدم. هر وقت ميام اينجا و باهاتون درد دل ميکنم يه حس خوبی بهم دست ميده که حاضر نيستم با هيچ چيز ديگه عوضش کنم.

اين بود که خودم ازتون خواستم .

و حالا ...

اين لحظه پر شور   .... جلوی رومه

الآن اومدم که يه بار ديگه عقده دلم باز کنم .

گريه نميکنم.. خيلی گريه کردم فايده نداره.

فقط يه چيز ازتون ميخوام.. حتما ميدونين چی...

چون هميشه گرفتاريهای من .. امتحانهای من .. از يک مدلن.

من بازم تنها شدم. يه بار ديگه خدا خواست همسرم ازم دور بشه.. و چه سريع اين اتفاق افتاد. دو روز نگذشته بود از حرفهای من با شما.

حالا ازتون فقط صبر ميخوام . البته در کنارش موفقیت همسرم نيز.

 يه نفر بهم حرف قشنگی زد. گفت:‌ خدا آدم با اون چيزی که ادعاش ميشه امتحان ميکنه.

و حالا منظور حرفش خوب ميفهمم.

اللهم عجل لوليک الفرج