لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸٥/۱۱/٢٥
اگر تو بيايی زمين ....... ... نظرات() 

سلام آقا؛سلام سرور

بذار؛راحت و رک و راست بگم

اگر راستش را بخواهید؛ یک مشکل کوچک دارم که می دانم

فقط و فقط با دستای پر مهره شما حل می شه؛ مانند تک تک لحظات عمرم.

و  این که بار می خوام به مردم دنبا بگم که؛؛؛؛

درسته که پدرمون غایبه ؛

درسته که  پرده ی غیبت نمی ذاره؛ که چهره ی دل گشای

 آقامون رو ببینیم ؛

درسته که گناهامون آنقدر زیاده که از روبرو شدن باهاش خجالت ؛

سرخ و سفیدمون می کنه؛ولی؛

سرورمون آنقدر بزرگوار و مهربون هست ؛ که برای تک تک مشکلاتمون

دعا کنه و کاری انجام بده.

می خوام به تمام دنیا بگم که میای؛

می خوام که به تمام ستاره ها و کهکشون ها؛ تو را  نشان بدم و

به مردم فریاد بزنم که ؛آهای مردم ؛از خواب پاشید؛

مهدی موعود آمده؛

کسی که روز و شب فریادش می زدید؛

کسی که تو دعا هامون می خواندیمش ؛

کسی که همیشه و همه جا به درد دلامون گوش میداد؛

کسی که  محرم تمام اسرارمون بود ؛

کسی که اگر تمام عالم بهمون پشت می کرد ولی اون یاورمون بود؛

اماممون ؛سرورمون؛ پدرمون آمده .....؛؛؛

.................

ولی افسوس؛افسوس؛که هنوز چشمانم لیاقت دیدن چهره ی

زیبا و دلربایت را ندارد.

افسوس که هنوز نیامدی؛و همه ی این ها آرزو های ما عاشقاست؛

که معلوم نیست که کی بشه.....

وما باید بازهم انتظار بکشیم؛انتظار.

۱۳۸٥/۱۱/۱٥
شرمنده ام....و شما بزرگوار ... نظرات() 

سلام آقا ؛سلام مولا؛ به خدا شرمنده ام ؛ به خدا منظوری نداشتم

می دانم که تا خوشیم و خوب و راحت پی دنیاییم

 و هیچ یادی از مولای مهربانمان نمی کنیم ولی تا به مشکلی بر می خوریم

تازه به یاد  تو بزرگوار می افتیم ؛ تازه غدیر یادم می آید

تازه می فهمیم که پدری به مهربانی شما داریم

تازه یاد عهد و پیمانمانی که از روز اذل با تو بسته ایم  می افتیم

پدر؛ همه این ها به یک طرف ؛ شرمندگی ام از این است

که شما در تمام  ثانیه ها و لحظات عمرم به یاد من هستید؛

آنهم به یاد من گنهکار؛؛ که از سنگینی آن لیاقت دیدار سیمای نورانیتان را ندارد؛؛؛

 شرمنده ام از اینکه با دستان خود به فرو دستان گناه کشیده شدم؛

شرمنده ام از اینکه از صبح که بر می خیزم به یاد هر کس و هر چیز هستم به غیر از یاد شیرین یار ؛

شرمنده ام که قلبم جایگاه هر فردی شده به غیر از تو ؛ به غیر از تویی که همیشه یاورم بودی؛؛

ولی خوشحالم که امامم و سرورم ؛ بزرگی و منشش به بزرگیه دریای بی ساحل است؛؛؛  

آری ؛ دوباره حاجتی دارم که جز تو هیچ فردی توان آن ندارد؛؛

و می گویم زیرا می دانم که آن را روا می کنی؛

نمی دانم در کدام دیار و در کدام قسمت از این کره خاکی هستید

ولی.......

                        رو کن به هرکه خواهی .............. گل پشت و رو ندارد

مولا از همین جا عهد می بندم که در خوشی هایم بیشتر به فکرتان باشم ...

 

۱۳۸٥/۱۱/۱٠
من چه دارم که نگم... ... نظرات() 

وقتی که به طفل شش ماهه هم رحم نمی کنند؛ من چه دارم که به منتقمش بگویم

حال من به گویم؛ کلمات تحمل چنین مصیبتی را ندارند......

ای خدا رقیه (س) فریاد زد بابا ؛ و در آخرسر؛ سر بابایش را دادند؛ هر چند بریده....

 یا حضرت رقیه کمکمان کن تا ماهم سیمای نورانی پدرمان را ببینیم؛

..................                     . . . . . . . . . . . . . . . . .                     ........................

ولی قصه نخورید می دانم که می دانید؛

 ولی بگذارید بگویم؛ تا شاید درد هایمان تسکین گیرد؛

                                                  یه روز می آید

 می دانم؛ زمانی که سر پدرتان در دامانتان بود

برای دلداری می گفتید : می آید ؛می آید

ای کاش سر مارا هم در دامان می گرفتید و می گفتید : می آید

پدر مهر بان و عزیز؛

 ما اصلا هیچی؛ ولی یه دختر کوچولو هست ؛ که خیلی منتظر مونده

از انتظار عموش پیراهن پاره پاره دیده و از انتظار پدرش سر بریده

او از همه بیشتر منتظره ؛

پس با هاش هم راه میشیم:

                                         ۰ اللهم عجل لولیک الفرج۰

......

عشق یعنی؛ جنگ هفتاد و هزار

                                               عشق یعنی؛ بی سری از رو رضا

عشق یعنی ؛ خنجری زیر گلو

                                                   عشق یعنی؛ دیدن مرگ عمو

عشق یعنی؛ تشنگیه بچه ها

                                            عشق یعنی؛ آن لحظه ای که اشک ریخت؛آن خدا