لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸٦/۱/۳٠
به ما ؛هيچ گاه؛نگفتيد ... نظرات() 

سلام آقا ؛سلام مولای نجابت؛ که به ما هیچ نگفتید

 به ما نگفتید که ما چه کسی هستیم؛ما چی هستیم؛ما از کجا آمده ایم ؛و به کجا می رسیم؛؛؛؛

به ما از بی وفاییمان ؛ از عهد شکنیمان؛از گناهانمان که شما برایمان استغفار می کنید نمی گویید؛؛؛

از محبت خود هم نمی گویید؛؛؛؛؛؛؛؛؛ اما در عوض ما گنه کاران می گوییم؛؛؛؛

می گوییم:

خدایا؛مشکلاتمان زیاد شده است؛؛؛؛؛........

خدایا؛فساد بی داد می کند؛؛؛؛؛؛..........

خدایا مریض هایمان دوایی به جز ظهور ندارند؛؛؛؛؛؛

پس ظهور کن؛؛؛؛؛؛؛؛..........

..........

و شما تمام این ها را می شنوی ؛و نمی گویی پس من چه؛؛؛؛؛؛؛

نمی گویی ؛های مردمان ؛من سرور و مولا و آقا و امامتان و پدر دلسوزتان هستم

من هستم که هزار سال است که درد و رنج غیبت را با درد و رنج روی کبود؛ فرق ضربه خورده؛

سر های از تن جدا؛ گوشواره های سه ساله؛و تک تک این مصیب ها را با هم آمیخته ام ؛؛؛؛؛

و هیچ نگفتم؛ و برای گناهانتان استغفار کردم و از برای صواب هایتان خدا را شکر؛؛؛

..............

اما حال من می گویم:؛؛

و نمی دانم چرا خجالت رویمان را سرخ و سفید نمی کند؛

آیا کسی در این دنیای خاکی نیست که بگوید که تو کی هستی که می گویی درد و رنجت زیاد شده است؛؛؛؛؛؛؛؛؛

تو کی هستی:که سر از تن جده را بر فراز نیزه ها مانند غدیر فراموش کردی ؛ وحال  با چه رویی از خدا طلب ظهور برای مشکلات خودت می کنی؛

ما نماز هایمان را خوب می خوانیم؛یا عبادتهای دیگرمان را از سر اخلاص و برای خدا انجام می دهیم؟ که حال دعا بر امر فرج برای رفع مشکلاتمان می کنیم

؛ما خیلی بنده های خوبی بودیم که خداوند دستور فرج دهند؛

......................

آیا تا به حال شده است که بگوییم ؛ پهلوی دخت رسول خدا راشکسته اند

سر پسر اشرف مخلوقات را بر نیزه نهادند؛

تا به حال گفته ایم به خاطر دل سه ساله ظهور کن

نمی دانم ما چه یارانی هستیم؛؛؛؛؛؛؛؛؛

و نمی دانم شما چقدر بزرگوارید که هیچگاه این را به ما نگفتید؛؛؛؛؛هیچگاه؛؛؛؛؛؛؛؛

۱۳۸٦/۱/۱٦
چه بگويم ؛جواب تو را ... نظرات() 

سلام آقا ؛ سلام مولای من

همان طور که می دانید در نظرات جمله ای خواندم که داغ دل شما بود

از خجالت آب شدم ؛نمی دانستم جواب چه دهم ؛

این همه سابقه و تجربه ؛ این همه نظرات؛

این جمله مرا آنقدر تکان داد که از شما که پدری مهربان ؛ سروری دلسوز

که نشانه های محبتت در سرتاسر زندگی من موج می زند؛ خجالت کشیدم؛؛؛؛

آقا ؛مولا ؛آن فرد نوشته بود؛ می گویم اللهم عجل لویک الفرج و شما را در هر لحظه

می خوانم؟

اما اگر بگویند یک جمله در باره ی وجود مقدس شما بگو نمی توانم

...........................

آقای بزرگوار من این چه بلای آسمانی است که ما از حال معشوق خود هیچ خبر نداریم

و شما چه قدر بزرگوارید که از لحظه ؛ لحظه ی زندگیمان آگاهید؟؛؛؛؛

از برای صوابهای اندکمان خوشحال می شوید؛

و از ازدیاد گناهانمان استغفار می کنید؛

دیگر نمی دانم چه بگویم؛

نمی دانم در این طوفان زندگی؛؛؛ نه بندگی؛ چگونه کشتی نجاتت را بجویم و بر اقیانوس

بی کران نجابتت فریاد شکر بر جای آورم؛

ای مولای من ؛ ای آقای بی کران ها؛ ای مولای همه ی خوبی ها؛

نمی دانم چگونه نامت را که از نور احدیت روشن است  با این چشمان پر گناهم آرزو کنم؛

نمی دانم ؛دامان پر از مهربانی و محبتت چگونه با این دستان سزاوار آتش بگیرم

و فریاد هیاهو کنم ؛ که این مولای من است ؛

این سروریست که نامش را با هر نگاه؛ زمزمه ی دستان محبت آشنایی بلند می کردیم؛

این پدری است که بی او از یتیمانهم چشم به راه تر بودیم؛

این سروریست که نامش قله های سنگی را آب می کرد ؛ و از شدت شرم آسمانها نمی گریید

بلکه ابر هایش پاره ؛پاره می شد؛

.............................................................

هنگامه ی طلوع است /............................................/صبح چقدر دور است؟

این صبح را نگویم/........................................................./منظور من ظهور است

شبها بی فروغ است/................................................/این زندگی دروغ است

خورشید بیا بالا /.........................................................../روزهایم بی طلوع است

امید نا امید است/......................................................./زندگی بی تو همین است

..............................................................

ظلم و فساد به پا خواست /......................................../هرکس تنی بیاراست

فکر تو از دلها رفت/........................................................./مشکلمان همین جاست

علی خونه نشین شد /............................................../غیبت از این شروع شد

علی به ما رحم کرد/......................................................./علی شبانه دفن کرد

به خدا کرده ایم گم راه را/.........................................../به خدا شکسته ایم دل ماه را

غدیر ما حالاست/............................................................/غیبت ابن زهراست