لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸٢/۱٢/۱
  ... نظرات() 

سلام

آخجون

بالاخره بعد از مدتها تونستم بيام اينجا و بنويسم. نميدونم پرشين بلاگ چه بلايی سرش اومده بود که من راه نميداد. وای که چقدر دلم برای اينجا تنگ شده بود. آدم واقعا تا چيزی رو از دست نده قدرش نميدونه!

انشا الله که تو زندگيمون هيچ وقت چيزی از دست نديم.

امام زمان من باز هم اومدم که ناله و شکايت کنم. نميدونم چرا شکايتهای من تمومی نداره؟

چرا به دادم نميرسين؟ نکنه خوشتون مياد من هی بيام اينجا جلوی همه ازتون خواهش و تمنا کنم؟

چی بگم؟ از کجا شروع کنم؟ اصلا چی ميتونم بگم؟

حرفهام حرفهايی که نميتونم به راحتی اينجا بگم ولی مطمئنم که خودتون ميدونين.

امام زمان يه امتحان بزرگ پيش رو دارم. واقعا که

هيچ وقت فکرشم نميکردم که بخواين منُ روزی اينجوری امتحان کنين.

دارم با خودم می جنگم تا پيروز بشم. ولی گاهی خيلی دست و دلم ميلرزه.

يادتون که ميافتم از خودم خجالت ميکشم. خيلی جالبه از وبلاگم هم خجالت ميکشم. همين صفحه زرشکی خوشگل که من عاشقشم گاهی باعث شده که من از انجام دادن گناهی صرف نظر کنم. با خودم ميگم من ميرم اون تو هی مينويسم پس چرا عمل نکنم؟ 

به هر حال وضعيت بحرانی بدی دارم. خدا خودش به خير کنه.

امام زمان خوشحالم که بعد از مدتها تونستم بيام و بنويسم دلم واقعا براتون تنگ شده بود. از همه دوستان که بهم دلداری ميدن هم تشکر ميکنم. از همتون التماس دعا دارم.

اللهم عجل لوليک الفرج