لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸۱/۱۱/۳٠
  ... نظرات() 
سلام
چه روزی بود امروز
خيلی بهم سخت گذشت. خيلی زير فشار بودم ...
اما ..
امام زمان خودتون شاهد بودين که من فقط به خاطر شما اين کارُ‌ کردم.
فقط به خاطر اينکه شما رو خوشحال کنم.
نميدونم چرا الآن توقع دارم حسابی خوشحالم کنين.
امروز کار کوچيکی نکردم يا حد اقل برای من کار کوچيکی نبود . پدرم در اومد ولی.........
تموم اون لحظات به يادتون بودم. به اين که چقدر از دستم راضی ميشين.
چقدر دوستم ميدارين.
چقدر بهم توجه ميکنين.
يعنی ميکنين؟؟
ببينين من دارم تمام سعی خودمُ‌ ميکنم که شما رو به خودم متوجه کنم.
همش يه کاری ميکنم که
بيشتر دوستم داشته باشين.
بيشتر به فکرم باشين.
بيشتر برام دعا کنين.
بيشتر دستمُ‌ بگيرين.
اما............



بازم ؟؟؟؟؟؟؟؟/
بازم بايد خبرهای بد بشنوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بازم بايد کارم گره بخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بازم بايد سختی بکشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بازم دوستم ندارين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابا آخه تو رو خدا بهم بگين من ديگه چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر کاری ميکنم که نگاهم کنين باز روتونُ‌ برميگردونين..
امام زمان ازتون دلخورم.
ميدونم کار درستی نيست ولی من قراره اينجا باهاتون درد دل کنم.
پس بذارين هر چی دلم ميخواد بنويسم..
بذارين بگم که من هر چی خودمُ‌ بهتون نزديک کردم از دستم فرار کردين.
بذارين بگم که تو اين ۳ ماهه چقدر التماستون کردم اما انگار نه انگار
ببينم نکنه اصلا حرفهام بهتون نميرسه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نکنه شما وبلاگ منُ‌ نميخونين؟؟؟
ای داد بيداد.
مشکل شد ۲ تا.
حالا چکار کنم؟؟؟؟؟
کمممممممممممممممممممممممممممممک