لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸٢/۳/۱۸
در انتظار مهتاب ... نظرات() 
زمان صادقانه تكرار مي شود وانسان هاي بي قرار هميشه منتظرند.قلب پرتبشم بر بلنداي سحر مي ايستد ودرانتظار, قامتي سبز مي روياند. چه كس خواهدآمد, تامحرم قلب غمگين وهمنشين رويايي شبهاي تار اين اسير كمشده باشد؟
اي بهترين!,گلهاي سرخ را به يادت بر بيراهن نيلي ام سنجاق مي كنم ونكاه منتظرم رابرسينه كبود افق بيوند مي زنم ودردفترخاطراتم, الفباي كهنه زندكي رابانامت صرف مي كنم.بودنت رادرآبي آب,دربلنداي سحر,دربلنداي آسمان,ازابتداي وجود تابيكران حضور,احساس كرده ام, اما بي تابم براي وصال باتو... آمدنت وديدنت برايم قصه ايست ناتمام.تومي آيي,اما زودتر, به خاطر اشكهاي جاري ام , زودتر...
اي اميد رهايي ام!
بياو درجاده بي انتهاي حضور,دستم رابگير وباخود ببر.
بي توازهمه جاگريزانم ودل به هيج كس نميسپارم.نقش تودرقاب بنجره ام است,توكه باچشم هايي به رنگ عسل,دريگانه فضاي آبي محوشده اي, بيا...به تمناي وصال... اي تكيه گاه درد هاي ناگفته ام!
اي معني لبخند, معني انتظار, معني تپش, بگذاربنوشم قطره آبي به خنكاي دستت.
اي ناجي عاطفه!
به نامت سوگند,بي توبارها درغبارتنهايي شكستم,و دور از تو بارها درزندان غم به زنجيركشيده شدم.
اي همرنگ الماس! درحضورخلوت تو, شراب رادرجام مينايي مي نوشم,تادوباره رنگين شوم. ازخود بي خود شوم. تاآسماني شوم...
اي صاحب دل هاي آسماني! ديدنت براي عاشقان زميني! ديدن بروانه هاست,وازتوسرودن معني فرداهاست,وباتوبودن ,لحظه اي باراني,لحظه اي شفاف شدن,لحظه اي مهتاب بودن,وتاابدسرمست بودن است.

از روی ميخانه کپی برداری شده. با تشکر از رها خانوم.