لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸٢/٤/۱٤
يعنی من اين همه پيشت ارزش داشتم و خودم خبر نداشتم؟ ... نظرات() 
سلام خدا سلام امام زمانم
آروم شدم.
باورم به يقين تبديل شد.
معجزه شد. معجزه!!!
عين همون چيزی که می خواستم.
يه حالی دارم که نمی تونم وصفش کنم.
قدرت تايپ کردن رو ازم گرفته
من!
من تونستم با امام زمانم رابطه بر قرار کنم!
تونستم باهاشون حرف بزنم
تونستم درد دل کنم
تونستم روزی چند لحظه براشون يادداشت بزارم
تونستم بخوام و بگيرم
اما ..... همش کار من نبود.
اينها همه از بزرگواری خودشون بود.
امام زمان بودن که به من اجازه دادن باهاشون حرف بزنم.
امام زمان بودم که حرفام گوش دادن.
امام زمان بودن که به فريادم رسيدن
امام زمان بودن که سر امتحان ازشون پرسيدم: کدوم رو بزنم؟ A ,B, C, D?؟
امام زمان بودن که جواب دادن : B
امام زمان بودن که سر امتحان وقتی ديگه مغزم کار نمی کرد، بهم نيرو می دادن تا سوال بعدی رو بخونم
امام زمان بودن که ..
گريه امانم نميده.
لطف امام زمانم باورم نميشه
خدا خداااااااااااااااااااا

دوستهای عزيزم
باورتون نميشه...اونقدر خوشحالم که نمی دونم از کجا شروع کنم؟
من برای امتحان تافلم کمی درس خونده بودم، اما وقتی نمونه تستها رو ميزدم ، نتيجه خوبی نمی گرفتم
هيچ وقت نمره حد نصابی که لازم داشتم رو نتونستم بيارم. به همين خاطر به خودم هيچ اميدی نداشتم.
فقط منتظر يه معجزه بودم.
فقط اميدم به امام زمانم بود که کمکم کنن تا من بتونم نمره خوبی بيارم.
خلاصه رفتم سر امتحان....
اضطراب... دلهره... اميد.... ترس از نتيجه....
همه چيز قاطی شده بود.
ولی باز هم اميد داشتم که معجزه بشه!
با خوندن دعای عهد قسمت اول رو شروع کردم. خيلی خوب نمی فهميدم. همين طوری ميزدم و ميرفتم سوال بعدی. تا اينکه LISTENING تموم شد. قسمت بعدی STRUCTURE بود که کلی روش وقت گذاشته بودم و نکته هاش خونده بودم. تنها اميدم به همين قسمت بود که خوب بزنم و نمره بيارم. ولی چشمتون روز بد نبينه. سوالها يکی از يکی سخت تر بود. هول شده بودم. نگران بودم که حالا چکار کنم؟؟؟؟ گفتم امام زمان من اين همه گرامر خوندم پس چی شد؟؟ داشت اشکم در می اومد. ولی وقتی برای گريه کردن نداشتم . زمان خيلی زود ميگذشت. بعد از اينکه اين قسمت رو هم چرت و پرت جواب دادم يه استراحت 5 دقيقه ای داشتم.
از سالن اومدم بيرون.
ناراحت. عبوس. ميدونستم که خراب کردم. اون يه خورده اميدی هم که داشتم نابود شده بود.
يه کوچولو با امام زمان حرف زدم . گفتم که چقدر سخت بود.
وقتم تموم شد. رفتم پای کامپيوتر نشستم. دوباره دعای عهد رو خوندم. بسم الله الرحمن الرحيم گفتم و شروع کردم.
طولانی ترين قسمت همين READING بود.4تا بود. باورتون نميشه اگه بگم من حتی نفهميدم موضوع 2تاش چی بود؟؟؟
ديگه خودتون بفهمين که من چطوری تست زدم.
بعضی از جواب تست ها رو اصلا نميخوندم. فقط ميپرسيدم امام زمان کدوم بزنم؟؟
يه دفعه مغزم ميگفت: مثلا A
خلاصه با اين طرز وحشتناک امتحان رو تموم کردم.ميدونين که چون امتحان کامپيوتری بود ، همون جا تا سوال آخر رو ميزنی ، يه دفعه نمره ميپره بالا.
نمره منم پريد بالا.
شوکه شدم.
ديدم صورتم از گريه خيس شده
ميخواستم جِغ بزنم. داد بزنم. ميخواستم به همه بگم امام زمان معجزه کردن.
ميخواستم امام زمانم رو بغل کنم . بوسشون کنم.
آدم وقتی يه نفر رو خِلی دوست داره ، دلش ميخواد قربونش بره.
حالم بد بود. نه خوب بود.
نمی دونم چطوری بود؟؟؟؟؟؟ نمی دونم!!
اومدم بيرون، شوهرم منتظرم بود.
بهش خنديدم.
بهم خنديد.
جلوش گريم گرفت. نمرم رو با گريه بهش گفتم.
گفت: ديدی امام زمان کمک می کنن!
ديدی زنده اند؟
ديدی وبلاگت جواب داد.
به خدا اون لحظات همه فکر و ذهنم اينجا بود. همين جا
تو همين صفحه زرشکي خوشگله که برای امام زمانم درست کردم.
دلم پر کشيد برای وبلاگم.
لحظه شماری می کردم که برگردم و براتون همه ماجرا رو تعريف کنم.
خدا رو شکر که سالم رسيدم و تونستم ثابت کنم که:

عزيزان من ، دوستان هميشگيه من
متوسل بشين به امام زمانی که الان بين من و شما هستن.
امام زمانی که دوست دارن ما باهاشون صحبت کنيم. مشکلاتمون رو بگيم و ايشون هم از ته دل دوست دارن که به ما کمک کنن .
هستن ولی غايبن.
اما ميان ...بالاخره ميرسه روزی که به اذن خدا، حضرت مهدی ( عج ) ظهور کنن .
ولی الان هم بيکار ننشستن، منتظر من و شمای محتاج هستن که ازشون بخواهيم.
من يه نمره قابل قبول خواستم ، ولی بهم نمره عالی دادن.
هيچی برام کم نذاشتن.
من مديونشون هستم. و همين جا ازشون کمال تشکر رو می کنم.
امام زمان دوستت دارم. نه به خاطر نمره...
به خاطر اينکه همه هست و نيستم از شماست.
اگه خوشبختم... اگه موفقم ... اگه همه دوستم دارن...
اگه ميتونم براتون وبلاگ بنويسم ..
همش به خاطر اون ذره نگاهيه که به همه شيعيانتون دارين.
امتحانم برای آيندم مهم بود .
شما هم چيزای مهم ازشون بخواين. هم دنيوی هم اخروی..
اگه باور داشته باشين که امام زمان جوابتون رو ميدن ... در آينده ای نه چندان دور اين باورتون به يقين تبديل ميشه.
در آخر از دعای خير همه شما عزيزان که ميدونم پشت سرم بود واقعا تشکر ميکنم. و اميدوارم آقا به هممون کمک کنن.
اللهم عجل لوليک الفرج