لحظه ای با امام زمان (عج)
۱۳۸۱/٩/۱٥
به ما نگفتند ... نظرات() 


راستش را به ما نگفتند يا لااقل همه راست را به ما نگفتند . گفتند تو كه بيايى خون به پا مىكنى ، جوى خون به راه مىاندازى و از كشته پشته مىسازى و ما را از ظهور تو ترساندند . درست مثل اين كه حادثه اى به شيرينى تولد را كتمان و تنها از درد زادن بگويند.
ما از همان كودكى تو را دوست داشتيم . با همه فطرتمان به تو عشق مىورزيديم و با همه وجودمان بىتاب آمدنت بوديم . عشق تو با سرنوشت ما عجين شده بود و آمدنت طبيعى ترين و شيرين ترين نيازمان بود .
اما.....اما كسى به ما نگفت كه چه گلستانى مىشود جهان، وقتى كه تو بيايى . كسى به ما نگفت كه وقتى تو بيايى پرندگان در آشيانه هاى خود جشن مىگيرند و ماهيان درياها شادمان مىشوند و چشمه ساران مىجوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه مىكند . به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى دل هاى بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مىكنى و عدالت برهمه جا دامن مىگسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه كن مىكند . به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مىورزند ، آسمان بارانش را فرو مىفرستد ، زمين گياهان خود را مىروياند و..... زندگان آرزو مىكنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقى را مىديدند و مىديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مىفرستد.