به ما نگفتند



راستش را به ما نگفتند يا لااقل همه راست را به ما نگفتند . گفتند تو كه بيايى خون به پا مىكنى ، جوى خون به راه مىاندازى و از كشته پشته مىسازى و ما را از ظهور تو ترساندند . درست مثل اين كه حادثه اى به شيرينى تولد را كتمان و تنها از درد زادن بگويند.
ما از همان كودكى تو را دوست داشتيم . با همه فطرتمان به تو عشق مىورزيديم و با همه وجودمان بىتاب آمدنت بوديم . عشق تو با سرنوشت ما عجين شده بود و آمدنت طبيعى ترين و شيرين ترين نيازمان بود .
اما.....اما كسى به ما نگفت كه چه گلستانى مىشود جهان، وقتى كه تو بيايى . كسى به ما نگفت كه وقتى تو بيايى پرندگان در آشيانه هاى خود جشن مىگيرند و ماهيان درياها شادمان مىشوند و چشمه ساران مىجوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه مىكند . به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى دل هاى بندگان را آكنده از عبادت و اطاعت مىكنى و عدالت برهمه جا دامن مىگسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه كن مىكند . به ما نگفتند كه وقتى تو بيايى ساكنان زمين و آسمان به تو عشق مىورزند ، آسمان بارانش را فرو مىفرستد ، زمين گياهان خود را مىروياند و..... زندگان آرزو مىكنند كه كاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقى را مىديدند و مىديدند كه خداوند چگونه بركاتش را بر اهل زمين فرو مىفرستد.

/ 2 نظر / 6 بازدید
Mahdi

سلام. خيلی بيسته. بسيت بيست. حال کردم خانم. امام زمان غمتان را به زودی به شادی مبدل کند. اميدوارم در شادی هم به ياد او باشيد. (عجب قلمی!)

dena

سلام جسارتا چرا ننوشتيد که اين متن از کيه؟ فعلا همين