مرا دانی که بی تو حال چونست
بهر مژگان هزاران قطره خونست
تنم در بند هجر تو اسيرست
دلم در دست عشق تو زبونست
غم عشق تو در جان هيچ کم نيست
چه جای کم که هر ساعت فزونست
بوجهی خون همی بارم من از دل
که در عشق توام غم رهنمونست
اگر بخشود خواهی هرگز ای جان
بر آن دل جای بخشايش کنونست

/ 1 نظر / 12 بازدید
** بهار **

سلام سوده ی عزيزم... شعر خيلی خيلی زيبايی بود... ممنون که به من سر ميزنی. به زودی آپديت ميکنم عزيزم. تو لطف داری.... همکار جديد (سوده۲) رو هم تبريک ميگم... خوش باشی... بهار